ساختمان سفارت فلسطین در تهران، پیش از اینکه نامش با «فلسطین» پیوند بخورد، نماد مهمی از رابطهای پنهان بود که سالها در سایه شکل گرفت: رابطه ایران در دوران پهلوی با رژیم صهیونیستی. این ارتباط هرگز بهطور رسمی اعلام نشد و در عمل تمام کارکردهای یک سفارت را ایفا میکرد.
ایران در دوران پهلوی برای اسرائیل، تنها یک شریک عادی نبود. اسرائیل در سالهای اولیه با بحران مشروعیت مواجه بود و هیچ کشور عربی یا مسلمانی وجودش را به رسمیت نمیشناخت. در این شرایط، ایران بهعنوان یک فرصت طلایی به شمار میرفت: کشوری غیرعرب، قدرتمند و دارای منابع نفتی عظیم، با موقعیت ژئوپولیتیک حساس و متحد آمریکا.ایران هرچند همسایه فلسطین اشغالی نبود، اما برای صهیونیستها فرصتی طلایی به حساب میآمد تا سد عدم مشروعیت را بشکنند. این موضوع همچنان یکی از چالشهای اصلی سیاست خارجی اسرائیل است و آنها بهدنبال راهحلهایی برای این مسئله هستند.
هدف از رابطه با ایران تنها محدود به شکست سد عدم مشروعیت نبود، بلکه اسرائیل بهعنوان یک فرصت بزرگ تجاری و امنیتی به ایران نگاه میکرد. نیاز به نفت ایران، بازار آن و موقعیت ژئوپولیتیک ایران، این کشور را به یک فرصت امن اطلاعاتی تبدیل کرده بود.زمانی که اسرائیل در 24 اردیبهشت 1327 در سرزمینهای اشغالی اعلام موجودیت کرد، 7 سال از به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی میگذشت. در آن زمان، محمدرضا شاهی جوان و بیتجربه بود و به رابطه با اسرائیل علاقه داشت، اما دو چالش بزرگ مانع از علنی کردن این نیت میشد: یکی ترس از رویارویی با جهان اسلام و دنیای عرب و دیگری هراس از فضای ضداسرائیلی در داخل کشور.
با این حال، حکومت پهلوی بهطور غیررسمی روابط خود را با اسرائیل آغاز کرد. این نوع ارتباط در ادبیات سیاسی به «دوفاکتو» معروف است، یعنی در عمل روابط برقرار است اما هیچگاه بهطور رسمی اعلام نمیشود.نمایندگی اسرائیل ابتدا در مکانی غیررسمی مستقر بود و حتی پس از انتقال به خیابان کاخ، هیچ نشانهای از رسمی بودن وجود نداشت. پرچمی برافراشته نشد و واژه «سفارت» هرگز به زبان نیامد. این خود نشانهای از فضای حاکم بر جامعه ایران بود که حکومت هم از آن میترسید.
جامعه ایران، حتی دههها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، نگاهی مثبت به اسرائیل نداشت. مسئله فلسطین برای مردم ایران مهم بود و اسرائیل در ذهن آنها نماد اشغال و تجاوز محسوب میشد. در ورزشگاهها و مسابقات ورزشی، هرگاه نام یا نشانی از اسرائیل مطرح میشد، فضای ضداسرائیلی فوران میکرد.رابطه پنهان پهلوی و اسرائیل که در سطوح اقتصادی، امنیتی، سیاسی و نظامی برقرار بود، با پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت فرو ریخت. در ماههای منتهی به بهمن 1357، نمایندگان اسرائیل بهسرعت متوجه تحولات در ایران شدند و فهمیدند که موج انقلاب برای آنها خطرناک خواهد بود. به همین دلیل، زودتر از دیگران و حتی آمریکاییها اقدام به خارج کردن اتباع خود از ایران کردند.
ساختمان سفارت اسرائیل بلافاصله پس از پیروزی انقلاب به سازمان آزادیبخش فلسطین تحویل داده شد. این جابهجایی تنها یک تغییر ساده نبود، بلکه اعلام یک موضع تاریخی بود؛ پایان رابطهای که در سکوت آغاز شده بود و با پیروزی انقلاب اسلامی به سرعت از بین رفت. فضایی که برای صهیونیستها روشن کرد که در ایران دیگر جایی برای اسرائیلیها نیست.